الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
28
ضياء القلوب ( فارسى )
عهد كردم چنانچه از اين بلا نجات يابم در خدمت يكى از علماء به زيارت حضرت سيد الشهدا عليه السلام مشرف شوم ، الحمد للّه رفع گرفتارى شد و در خدمت شما هستم ، و امّا آن غذايى كه از شما مىگيرم چون ما غذا نمىخوريم بلكه آن را به فقرا مىدهيم و غذاى ما بوئيدن جسم زيباست بدين صورت كه آن را در آغوش گرفته و مىبوييم و بواسطهء آن استشمام سير مىشويم ولى آن شخص در اثر اين عمل ديوانه شده و مبتلا به مرض غش مىگردد و دواى آن هم مقدارى سداب و سركه است كه در بينى او چكانده و چون او خوب شود ما مىميريم . چيزى نگذشت كه در يكى از منازل بين راه در خانهء يكى از اعيان آن فرود آمدند و ميزبان ملاطفت بسيار نموده و چندين نوع غذا تهيّه مىكند و آن جنّى از مرحوم سراب تقاضا مىكند كه از ميزبان بخواهد خروس سفيدى كه در منزل دارد بكشد و از ايشان پذيرايى كند . مرحوم سراب قبول كرده و از ميزبان تقاضا مىكند و صاحبخانه هم خروس را مىكشد ، ولى پس از لحظهاى صداى گريه و زارى از اندرون خانه بلند شده و مرحوم سراب سبب را جويا مىشود ، ميزبان مىگويد : پس از كشتن خروس يكى از دخترانم مبتلا به حالت جنون و غش گرديد . مرحوم سراب فورا دستور داده تا مقدارى سداب و سركه در بينىاش چكانند و چون عمل كردند دختر خوب شد ، سپس صدايى به گوش مرحوم سراب رسيد كه گفت : آخر خود را جهت افشاى سرّ به كشتن دادم ، پس از آن مرحوم سراب آن جنّ را نديد » « 1 » و العهدة على الراوى .
--> ( 1 ) . روضات الجنات 7 / 108 و 109 ، فوائد الرضويه : 550 .